کردی‌وانه ,کردی ,کردی‌وانه کردی‌وانه ,کردی‌وانه کردی ,کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه

تو مرا دیوانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

آشیان ویرانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

ای بت شیرین سخن از تو نشانی کو؟ بگو

با کلامت آتشی اندر دل این خانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی 

گفته بودم آن شبی -کز آسمان خون می‌چکید-

تو مرا با خویشِ خود بیگانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

رفتی و آتش کشیدی بر نیستان وجود

این نیستان پر ز بوی صحبت جانانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

چشم‌هایت بر شراب کهنه‌ی شیراز پهلو می‌زند

وَ جهان را از نگاهت لب به لب پیمانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مست و بی‌خویش و خراب و فارغ از دنیا و اهلش بودمی

آن دمی که هستی‌ام را گرد شمع محفلت پروانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مهربانا، بی‌قرینا، پر ز عشق و مهر و کینا 

از کدامین شب کدامین صبحِ دلتنگی مرا چون گیسوی مشکین خود بر شانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی...

منبع اصلی مطلب : از دوردست‌های تبعید
برچسب ها : کردی‌وانه ,کردی ,کردی‌وانه کردی‌وانه ,کردی‌وانه کردی ,کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مستی و جنون