بی‌گمان إبن فارض در وصف چشمان سیاه تو سرود "و بالحدقِ إستغنَیتُ عن قدحی..." که چشمانت مرا از جام شراب بی‌نیاز کرد. می‌بینی؟ عشق زمان نمی‌شناسد. شاعران قرن‌ها پیش، پیش از آنکه تو جامه‌ی هستی به تن کنی، از تو سروده‌اند و گفته‌اند. دیشب خداوند را گفتم می‌خواهم زیبایی را ببینم. نه زیبا را بلکه زیبایی را. همان دم چشمانم را بستم و به خواب رفتم...

 خواب چشمان تو را دیدم.

منبع اصلی مطلب : از دوردست‌های تبعید
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : چشم‌هایش